شعری از فایز دشتستانی رو تقدیم به میزبان در این مهمانی رمضان می کنیم :
يارم به يک لا پيرهن خوابيده زير نسترن...ترسم که بوي نسترن مست است و هوشيارش کند
پيراهني از برگ گل از بهر يارم دوختم...از بس لطيف است آن بدن ترسم که آزارش کند
اي آفتاب آهسته نه پا در حريم يار من...ترسم صداي پاي تو خواب است و بيدارش کند
پروانه امشب پر نزن اندر حريم يار من...ترسم صداي شه پرت قدري دل آزارش کند
شاعر : فایز دشتستانی
از طرف همه مهمانان به میزبان یکتا
ارسال در تاريخ شنبه شانزدهم شهریور 1387 توسط صفحه اصلی دات بلاگفا
این ابیات رو بخونین، خوب فکر کنید !
خیلی زیباست. خیلی قشنگ، کوچک بودن و حس فروتنی انسان رو نسبت به مخلوقات و کلا هر چی که هست و نیست به تصویر میکشه.
خیلی زیباست. خیلی قشنگ، کوچک بودن و حس فروتنی انسان رو نسبت به مخلوقات و کلا هر چی که هست و نیست به تصویر میکشه.
ان قدر مغرور و خودخواه نباشیم، چون واقعا ما هیچ چی نیستیم !
تا آب شدم، سراب دیدم خود را
دریا گشتم، حباب دیدم خود را
آگاه شدم، غفلت خود را دیدم
بیدار شدم، بخواب دیدم خود را
شاعر : شهرام ناظری
ارسال در تاريخ پنجشنبه دوم خرداد 1387 توسط صفحه اصلی دات بلاگفا
